تلاش های بازسازی محلی هدر می رود

پشت صحنه گزارش

تلاش های بازسازی محلی هدر می رود

پشت صحنه گزارش

Tuesday, 18 October, 2011

گزارشی از میوند صافی

گزارش شماره 412

18 اکتوبر 2011

روزی در یک تاکسی مزدحم از مرکز ولایت کاپیسا به سوی ولسوالی خودم، تگاب، می رفتم.

مسافران در افغانستان معمولاً باهم قصه می کنند، و اکثراً محور سخنان شان اوضاع سیاسی و فعالیت ها و کمبودهای حکومت می باشد.

وقتی موتر از سرک یا پلی رد می شد، مسافران لب به شکایت می گشودند و می گفتند با آنکه اینها دو ماه قبل اعمار شده اما حالا از بین رفته است.

انتقادات آنها بیشتر متوجه پروژه هایی بود که از سوی وزارت انکشاف دهات در چوکات برنامه ی همبستگی ملی اجرا می شود.

مردم می گفتند که بیشتر پول ها اختلاس شده و پروژه ها بدرستی اجرا نشده است.

وقتی به قریه ام رسیدم، آنجا نیز همین سخنان بر سر زبانها بود.

مرد پیری خطاب به من گفت: "بچیم، تنها خدا فریاد ما را می شنود. گوش شنوای دیگری نیست. درینجا چور جریان دارد. وقتی وزارت به مردم کمک یا قراردادی می دهد، آنها همه چیز را به اقارب خود می دهند."

"درین روزها حقوق ما به جیب های مردم زورمند می ریزد."

من این موضوع را با دفتر آی دبلیو پی آر در کابل در میان گذاشتم و آنها توافق کردند که درین ارتباط گزارشی تهیه کنم، و من به کمک مردم محل به تهیه گزارش مبادرت ورزیدم. در تگاب رسانه ها بسیار زیر فشار قرار دارند.

من احساس خطر می کردم، نگران بودم که اگر در مورد فساد چیزی بگویم بدمعاشان لتم خواهند کرد. عده ای از ساکنان محل حتی مرا تهدید کردند که از نوشتن گزارش دست بردارم و منطقه را ترک کنم، ولی من مصمم به ادامه کار بودم.

به دیدن لیسه عالی میراخیل رفتم که ساختمانش یک سال پس از اعمار درز برداشته بود. دروازه ها و کلکین هایش شکسته بود. بزرگان محل و معلمان گفتند که مبلغ 150 هزار دالر امریکایی دران پروژه به مصرف رسیده است.

بعد از دیوارهای استحکامی دیدن کردم که در منطقه آدایزی برای جلوگیری از سیلاب اعمار شده بود، ولی این دیوارها حتی قبل از فرا رسیدن فصل سیلاب در حال فرو افتادن بود.

حتی سرکی که به سمت بازار تگاب حرکت می کند و بتازگی ترمیم شده بود نیز کند و کپر شده و رانندگی دران بسیار مشکل بود.

وقتی مساله را با یکی از مسوولان کاپیسا در میان گذاشتم، او گفت: "ما نمی توانیم منطقه ای را که دران امنیت نیست، کنترل کنیم. اگر مردم 80 درصد پول این پروژه ها را اختلاس می کنند، درانصورت حداقل 20 درصد آن ممکن است روی پروژه ها به مصرف برسد."

من از شنیدن این سخنان به حیرت افتادم، چون اگر مقامات حکومتی 80 درصد تقلب را می پذیرند، از قراردادی ها چی انتظاری می توان داشت؟

مسوولان محلی امور بازسازی نتوانستند بخاطر تهیه گزارش برایم معلومات مناسب در مورد اجرای پروژه ها بدهند و از دادن پاسخ در مورد وجوه مالی پروژه ها ابا می ورزیدند.

زمانی که خواستم با مسوولان برنامه همبستگی ملی مصاحبه کنم، برایم گفتند که تمام هفته را در سمیناری مصروف اند و به سوالهایم جواب ندادند.

من تهدیدهایی را دریافت کردم. یک روز که در یک دفتر حکومتی انتظار می کشیدم، کسانی خطاب به من گفتند: "کاری که انجام می دهی خوب نیست. دیگران به مردم خود فایده می رسانند و تو در مورد آنها جاسوسی می کنی. این کار برایت مضر تمام خواهد شد."

یک مسوول حکومتی حتی برایم گفت: "احتیاط کن. ازین گونه کارها دوری کن. ممکن است کسی ترا بکشد. متوجه خودت باش. چرا در کار مردم دخالت می کنی؟"

وقتی گزارش نشر شد، پول هایی که از سوی وزارت بازسازی و انکشاف دهات برای دفتر برنامه همبستگی ملی تگاب تصویب شده بود، مسدود گردید. اما مشکلات من ادامه یافت. برای حدود 20 روز از شماره های مختلف برایم زنگ زده می شد.

آنها به شیوه های مختلف مرا تهدید می کردند؛ برخی ها می گفتند که مرا خواهند کشت، دیگران می گفتند که خانه ام را آتش خواهند زد. عده ای تهدید می کردند که اعضای خانواده ام را به قتل خواهند رساند.

یک پیام که هنوز در تلفونم ثبت است، اینگونه مرا تهدید می کند: "بجای جهاد علیه حکومت و خارجی ها، تو برای آنها جاسوسی می کنی. یک روز گیر خواهی افتاد. تو را اعدام خواهیم کرد. چرا بجای گزارشگری کدام کار دیگر نمی کنی؟"

خانواده ام در مورد من به تشویش افتاده بودند.

دوستانم می گفتند: "ما نگفتیم که این کار را رها کن؟ حال هر روز مردم ما را تهدید می کنند. دیگر به منطقه بر نگرد."

مرا اخطار داده بودند که نباید به قریه ام بروم، و یکی از اعضای خانواده ام گفت: "اینجا نیا. قراردادی ها بالایت بسیار قهرند. اگر ترا بکشند چی خواهد شد؟"

اما همه از گزارش ناراضی نبودند. یک مسوول بلند پایه حکومتی گفت: "آفرین! گزارش بسیار خوب نوشته کرده ای. چیزی که در گزارش گفته ای راست است."

وقتی پس از مدت ها به قریه ام برگشتم، مشکلاتم را فراموش کردم.

کسانی که از فساد متاثر شده بودند، از کارم ابراز خوشی می کردند.

هر کدام آنها مرا به آغوش گرفته و از کارم تعریف می نمودند. یک کلان قریه برایم گفت: "آفرین بچیم. تو کمک کردی تا پولی که به دزدان و غارت گران می رسید، مسدود شود. دلیر باش. هیچ کس نمی تواند طرفت به چشم چب نگاه کند."

بعد ازان دریافتم که خبرنگاران چی دستاوردهای بزرگی می توانند داشته باشند و مردم عادی تا چی حد از بیان حقیقت استقبال می کنند.

 


یادداشت ویراستار:

آی دبلیو پی آر برای به حداقل رساندن خطراتی که خبرنگارانش در تهیه گزارش ها مواجه می باشند، حد اکثر تلاش خود را انجام می دهد. صافی در جریان تهیه گزارش اش تماس نزدیک با دفتر کابل آی دبلیو پی آر داشت. ویراستار افغان ما به او مشوره داده بود تا درصورت احساس هرگونه تهدید، تنها از طریق ایمیل با مسوولان حکومتی ارتباط بگیرد؛ و هر وقت احساس نماید که مصاحبه ای از کنترل خارج شده است فوراً به او زنگ بزند؛ و پس ازانکه از سوی افرادی که گفته می شود در پروژه های مورد انتقاد دست دارند، تهدیداتی دریافت نمود، به او گفته شد که برای دو ماه به تگاب نرود.

Afghanistan
Support our journalists