Institute for War and Peace Reporting | Giving Voice, Driving Change

فرمانده ملیشه زن ، در ولسوالی هلمند صلح را تامین می کند

این زن جنگجوی کهنه کار در کنار آنکه مادر نه فرزند است، سالها تجربه ی رهبری مردان را در جریان جنگ داشته است.
By Gol Ahmad Ehsan
No one challenges her role as commander, however unusual it is for an Afghan woman. (Photo: Gol Ahmad Ehsan)

گزارشی از گل احمد احسان- افغانستان

گزارش شماره 408

7 سپتامبر 2011

به روشنی پیداست که عابدو، قوماندان شبه نظامیان در ولایت جنوبی هلمند تا چی حد مورد احترام قرار دارد. او که با جسه ی کوچک اش در بازار ولسوالی مارجه، خنده و شوخی کنان قدم می زند از سوی تاجران و دکانداران استقبال می گردد و برخی ها به سوی او پیش رفته و دستهایش را می بوسد.

چیزی که عابدوی 70 ساله را با معیارهای افغانی یک جنگجوی استثنایی می سازد، جنسیت اوست. او سالها قبل اصول سنتی را که در جامعه ی پشتون برای زنان تعیین گردیده است، کنار گذاشته و جنگیدن در کنار مجاهدین را پیشه کرد.

او لباس مردانه به تن و کلاه زرد هلمندی بر سر داشته و کنترل امنیت منطقه اش را با 30 شبه نظامی بدست گرفته است.

او که نه فرزند دارد از چگونگی آغاز پیشه نظامی اش پس از هجوم نیروهای شوروی در سال 1979 قصه کرد. او در کنار شوهر مجاهدش جنگیده بود تا آنکه هشت سال بعد شوهرش کشته شده بود.

او گفت: "شوهرم در جریان اولین سالهای جهاد شهید شد، و با آنکه برایم سخت بود ولی به جنگ ادامه دادم."

پس از مرگ شوهرش، او لباس زنانه را از تن کشیده و مانند مردان لباس پوشید و رهبری یک گروه 200 نفری مجاهدین را به عهده گرفت. با آنکه او خودش هنوز جان سالم بدربرده است، می گوید تعداد زیاد دشمنانش را کشته یا زخمی کرده است.

او گفت: "دران وقت جنگهای زیادی اتفاق می افتاد و ما گاهی چندین روز بدون توقف می جنگیدیم. افراد من شهید می شدند و از طرف دشمن نیز افراد زیادی کشته می شدند. جنگ چنان تقاضا می کرد."

او می گوید که خروج نیروهای شوروی در سال 1989 نقطه ی اوج در زندگی او بود.

او گفت: "وقتی روسها افغانستان را ترک کردند من نمی توانستم آرام بگیرم، خیلی خوشحال بودم." عابدوبا یادآوری آن روزها خندید و افزود: "رهبر و قوماندان بودن لذت بخش بود، بخصوص زمانی که به مجاهدین خود دستور می دادم و آنها پیروی می کردند. ما بالای دشمن حمله می کردیم و من احساس می کردم که افتخار بزرگی نصیبم شده است."

او با این فکر که مسوولیت اش به انجام رسیده است، تفنگ هایش را به زمین گذاشت و با چهار پسر و پنج دخترش زندگی عادی را آغاز کرد.

عابدو گفت: "من بخاطر رضای خدا جهاد کردم، من جهاد را مانند بعضی های دیگر ادامه ندادم تا درین جهان موقف و دارایی بدست آورم. کسانی که از نام جهاد سوء استفاده می کنند، از جهاد برای غارت و دزدی اموال مردم کار گرفتند. تلاش های آنها بیهوده بوده است- آنها در دنیا و اخرت  دیگر به هیچ چیزی دست نمی یابند."

پس از زندگی صلح آمیز در کنار اقارب اش،اوبه شغل دوکاندارى پر داخت  وقتی کاروبارش در اثر نزاع بین حکومت و طالبان با تهدید مواجه شد، دوباره دست به اسلحه برد.

او گفت: "پولیس برایم می گفت که به طالبان چیزی نفروشم، و طالبان می گفتند که برای پولیس نباید چیزی بفروشم. بالاخره طالبان دکانم را آتش زدند."

او که روحیه اش را از دست نداده بود، ده تن از جوانان قریه اش را نزد خود خواست و آنها را در یک واحد شبه نظامی تنظیم نمود، و حکومت بخاطر تامین امنیت با او قرارداد بست.

او گفت: "در برابر هرکسی که بخواهد امنیت قریه ام را خراب کند، خواهم جنگید."

او بطور طبیعی رابطه ی خوبی با رهبران طالبان ندارد لذا برای جلوگیری از روبرو شدن با کمین تدابیری می سنجد از جمله اینکه مسیر حرکت اش را تغییر می دهد، به مرکز ولسوالی به ندرت و صرفاً برای اشتراک در جلسان شورا سفر می کند و دور از خانه ی خودش زندگی می نماید.

مقامات محلی از داشتن چنین متحدی تحت تاثیر قرار گرفته اند.

باز گل، قوماندان عمومی ملیشه های طرفدار حکومت در ولسوالی مارجه گفت: "عابدو غیر ازانکه زن شجاعی است، از تاکتیک های جنگی درک خوبی دارد. علاوه بر آن، مردم از او بسیار حمایت می کنند. او در تامین امنیت با ما همکاری می کند و ما از دستاوردهایش خوشحالیم."

عابدو تاکید دارد که او همیشه به استقلالش اهمیت قایل است، ازینرو با آنکه او فعلاً با حکومت کابل کار می نماید، در هیچ جبهه سیاسی یا گروهی قرار ندارد.

او افزود: "در جریان جهاد، تسلیحات و مهمات بطور مستقل و بنام من از پاکستان آورده می شد، و من آنها را درینجا به مجاهدین می دادم. درانوقت مستقل بودم و حالا نیز مستقل هستم."

سابقه و موقف کنونی او نشان میدهد که عابدودر میان اعضای قبیله و قریه اش از احترام زیادی برخوردار است.

نیک محمد، باشنده مارجه گفت: "عابدو زن شجاع، بی نظیر و خیرخواه است. از او باید در تاریخ افغانستان بعنوان قهرمان یاد شود. ما در جریان جهاد شاهد بودیم که برخی قوماندان های مرد مجاهدین بخاطر متوقف کردن جنگ با روسها معاملاتی انجام دادند. عابدوتا زمانی که روسها کشور را ترک نگفته بودند، شجاعانه رزمید."

محمد صادق، باشنده لشکرگاه نفوذ عابدو را در جنگ مجاهدین در برابر شوروی بیاد می آورد.

او گفت: "من می خواستم به ولسوالی مارجه بروم، اما درانجا مجاهدین کنترل را در اختیار داشتند. همه جا پاتک بود. من عابدو  را می شناختم و نامه ای را با امضا و مهر او که دران به مجاهدین دستور داده شده بود تا به من کاری نداشته باشند با خود داشتم . من تاحدودی با ترس و هراس به سفرم رفتم، و زمانی که مجاهدین مرا متوقف کردند و پرس و پال می نمودند، نامه را برای شان نشان می دادم. آنها می گفتند اگر نامه را باخود نمی داشتم مرا می کشتند، چون از شهر آمده بودم و به نظرشان مانند جاسوسان معلوم می شدم. اما هیچ کسی نمی توانست فرمان عابدو  را نادیده بگیرد."

عابدو گفت که افراد شبه نظامی او در حکومت ثبت و تعلیم دیده اند و اکنون ماهانه مبلغ 5500 افغانی معاش می گیرند و از اصول و مقررات رسمی به شدت پیروی می کنند.

میرزا یکی از افرادش گفت: "عابدو زنیست که نسبت به بسیاری مردان بیشتر می فهمد. وقتی به مشکلی بر می خوریم طبق مشوره های او عمل می کنیم و ازینرو موفق هستیم."

از او پرسیده شد که اگر سربازانش بدرفتاری کنند او چی اقدامی خواهد کرد. او در پاسخ گفت: "من به ملیشه هایم اجازه نمی دهم چنین کاری انجام دهد. حتی نمی خواهم اطفال از آنان شکایت کنند."

او که با تعدادی از سلاح ها آشنایی دارد، گفت که تجربه ی طولانی اش او را با دیگران، حتی در میان سربازان امنیتی افغان متفاوت ساخته است.

او اظهار داشت: "جوانان امروز، در پولیس و اردو تجربه ای ندارند، و به آسانی ممکن است در جنگ کشته شوند چون آنها نمی دانند که چگونه بجنگند."

او در مورد بزدلی می گوید: "کسی که از جنگ می ترسد، باعث ناکامی دیگران می گردد. و دروغگویان نیز محکوم به شکست می باشند. من از هردوی شان بدم می آید."